خرید بک لینک

خواشتیم بگم اونقدرا هم سالی که نیکوست از بهارش پیدا نیست!

مثلا من یه ماه اول سال مثل موتور کار کردم

شب های تاریک پاییزی.

الان مثل موتور میخوابم!

ربطی هم به بهار و بهاری بودن هوا نداره

ولی احتمالا یه مریضی دارم که هنوز نرفتم آزمایش امو نشون دکتر بدم!

چون بیشتر آدم های اطرافم منو متهم به تیرویید داشتن کردن حالا خدا میدونه.

کاش نداشته باشم چون این حجم قرص خوردن هم برام غیر قابل تحمله

چه برسه بخوام چهارتا دیگ قرص هم بهش اضافه کنم!

تصمیم گرفته بودم امشب نخوابم تا صبح تا ببینم چقدر میتونم بیدار بمونم

چون بیشتر از یک هفته داره میشه که کل روز خوابم و نمیتونم

از روزم درست استفاده کنم ( درواقع اصلا استفاده نمیکنم از روزم)

در هر صورت زندگی خیلی داره بهم سخت میگیره!

البته این خودمم که عرصه رو تنگ کردم بر خودم و نمیزارم کاری انجام بدم

جایی برم و حتی با آدمی معاشرت کنم.

نمیدونم استارت بیرون رفتن و مثل موتور کار کردن ام دوباره از کی میخوره!

ولی واثعا خسته میشم هر دفعه که میرم بیرون باید برگردم

برم حموم لباس نوین بپوشم و لباسای قدیمی رو بشورم که برای دفعه بعد لباس داشته باشم

هرچی دارم میرم جلوتر و سن ام بالاتر میره خیلی عجیب طور به پاییز و زمستون علاقم بیشتر میشه

البته من هیچ وقت روزای بلند تابستون و بهار و به شب های بلند زمستو و پاییز ترجیح نمیدم

ولی خب وقتی همش خوابم همون بهتر که روز کوتاه باشه!

فعلا خیلی خستم

قرص هامو خوردم میرم یکم کتاب میخونم تا خوابم ببره!

قرار تا دوشنبه مرشد و مارگاریتا رو تموم کنیم و من هنوز نصف شو خوندم

برم به زندگیم برسم این موقع شب!

یک تیر چهارصد و یک

(به به تابستون شد)

ساعت دو و سی و نه دیقه شب

روز چهارشنبه، زمان آینده پنجشنبه اس.

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

صفحه بندی