الان واقعا برام 1 آخر هفته رو 1
حالا درسته پارتی و کثافت کاری در کار نیست
ولی همینی که سه تا امتحان با ماهیت ریاضی/فیزیک رو پشت سر گذاشتم
و رسما این چند روز روحم و مغزم و جونم به یه لول دیگ رسیدن
بخاطر همین تا شنبه که امتحان دارم میخوام امروز و فردا رو به درس فکر نکنم
آخرین باری که اینقدر درس خوندم برمیگرده به آذر 98
این این حجم از درس خوندنمم جزو کم ترین ساعت مطالعاتی دوران کنکورم بود
خدا میدونه اگ الان و میدیدم به خودم چی میگفتم اونموقع!!!
ولی همین که تجربه اش کردم و گذشتم و تمام تلاشمو کردم براش
برام کافیه درواقع اینجوریه که میگن من برای یه کاری همه خودمو گذاشتم
وقتی نشد حداقل به خودم میگم که من تمام تلاشمو کردم و نشد
نه اینکه بخوام تلاش نکنم و نشدن و تقصیر تلاش نکردن بندازم.
______________________________________________________
فشار مالی این روزا خیلی زیاده
کار درست و مناسبی وجود نداره
من حاضرم هر کاری انجام بدم حقیقتا کسر شانی ندارم
ولی آخه وقتی میدونم که اگرم این کارو انجام بدم آخرش بازم همین جایی ام که بودم
چرا باید انجامش بدم؟
این قضیه برای من توی وضعیت من توی کشور من صدق نمیکنه متاسفانه.
یا باید دنبال یه راه دیگ باشم
یا باید بشینم و فشار بخورم تا تا خرخره برم زیر فشار اقتصادی.
_______________________________________________________
احتمالا سیستم و میارم پایین و وصلش میکنم ببینم مشکل چیه همونو ارتقا بدم
چون با این لب تاپ که غیر از تایپ کردن و فیلم دیدن و کارای روزمره نمیشه کاری کرد
پول و شرایط هم که برای خرید لب تاپ خفن تر نیست
پس ناچارم همون سیستم قبلیمو راه بندازم و رو همون خرج کنم
تا بتونم یکم رو رزومه کاریم کار کنم و یه چند تا برنامه که توی بیشتر آگهی ها میبینم و یاد بگیرم
احتمالا اینجوری حس مفید 1 بیشتری هم بهم دست میده
و خب سعی میکنم تا سال جدید یکمم شده خودمو جمع و جور کنم و کلا 401 و پشت سر بزارم با
همه خوبی و بدیاش.
بیست و سه آذر چارصدویک.
ساعت شیش و بیست و پنج دیقه غروب.
روز چهارشنبه.
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد