من به معنی واقعی کلمه صبح زود بیدار شدم و باید درباره ویزاهای کشورها مطلب بنویسم
و الان در حال فشار خوردن زیاد هستم چون هرچی بیشتر میرم جلو
بیشتر میفهمم که کشورمونو گوز هم حساب نمیکنن و بدون ویزا گوزآباد هم راهمون نمیدن!
این قضیه هر دقیقه به مغزم فشار وارد میکنه و نمیزاره روی نوشتن مطلب تمرکز کنم!
نمیدونم دیگ فقط خواستم یه جایی یه چیزی نوشته باشم که دلم خوش باشه و
فشار این حجمی از رو دوشم برداشته شه
و از اینکه نمیتونم بیشتر واحد بردارم تا زودتر درسمو تموم کنم عصبی ام و باید سه فاکینگ سال صبر کنم
البته که با دوستم صحبت میکردم و باید توی این سه فاکینگ سال به حفره های خالی مغزم
در رابطه با زبان انگلیسی بپردازم چون هیچکی ندونه خودم میدونم توی گرامر ریدم و باید
جمعش کنم وگرنه عمم میخواد نمره 7 آیتلس بگیره؟؟؟؟
اگ بتونم خونه امکو از خانواده جدا کنم 2 هیچ میوفتم جلو
پون هم به کارام میرسم هم مستقل میشم هم این وابستگی شدید که دارم کمتر میشه
هم به آرامش روانی میرسم ازدست داد وبیداد های بی دلیل!!!
خلاصه که همین من ذهنم خیلی مشغوله و هیچ انسجامی احساس میکنم نمیتونم
بیشتر بین متن هایی موجود ایجاد کنم پس همینجا تمومش میکنم.
.
بیست و پنج تیر هزار و چارصد و دو.
ساعت نه و پنجاه و پنج دیقه صبح.
روز یکشنبه.
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد