خرید بک لینک

احتمالا همه‌چی داره خیلی با سرعت و تقریبا میشه گفت خوب پیش میره!

(حقیقتا میترسم که بگم جامعا خوب چون هروقت گفتم خیلی خوب داره پیش میره کارما زده تو کمرم)

زنده به آن روز که ساده نمیریم!

13 فاکینگ روز از سال گذشت، حالا نمیگم بیهوده گذشت ولی خب گذشت دیگ

هرکار دیگه‌ای هم میخواستم بکنم همینجوری می‌گذشت.

در کل میخواستم بگم نمیدونم اول سال پارسال به کل سال چه حسی داشتم!

امسال ولی فکر کنم بهتر باشم.

البته امیدوارم این حس و همین چند روز و یک ماه نداشته‌باشم و بقیه سال و شل نگیرم و

نگیرم بخوابم.

.

کلی کار عکاسی دارم کلی ایده عکاسی که اگ تا آخر تابستون همه‌اشونو بتونم به ثمر برسونم قطعا

به جاهای خوبی میرسم!

بعد از عکاسی قطعا درسم هست باید این ترم و تموم کنم جدی تموم کنم.

باید برم کتابخونه دانشگاه ببینم اصلا این ترم چی برداشتم

چی باید بخونم، ترم‌های پیش چی داشتم :/

احساس می‌کنم تا اینجا فقط پاس کردم و اومدم بالا

حالا الان می‌گم قطعا باز خرداد بشه همون آش و همون کاسه‌ای میشه

که پارسال بود ولی کاش واقعا درس هم مقداری بخونم!

آخرین باری که مثل آدم درس خوندم یادم رفته دیگ.

.

اینقدر سیستم آموزشی کشور فاسد شده که واقعا دیگ انگیزه‌ای ندارم

بعد از کنکور درس بخونم!

کاش حقیقتا یه انگیزه‌ی فاکینگی پیدا کنم که درس بخونم چون من یه جاهایی به درس خوندن زنده‌ام.

البته الان دارم جای درس خوندن و با کتاب خوندن پر می‌کنم.

مثلا اگ روزی برسه که نه درس بخونم نه کتاب اون روز من قطعا از افسردگی

دارم میمیرم و افتادم تو تخت‌ام و دارم به مرگ خودم نزدیک میشم.

.

آره خلاصه اینکه کل حرف‌ام اینه باید در جنب و جوش باشم

باید هر روز بیرون باشم (حالا نه هرروز)

باید هرروز یه چیز نوین یاد بگیرم وگرنه میمیرم.

باید هرروز یه کاری بکنم که به خودم بگم اینو نمیدونستم

باید هرروز یه کاری برای خودم بکنم

تا دو ماه پیش اصرار داشتم که توی لیست کارهایی که برای روزانه‌ام می‌نویسم

حتما باید شکافتن اتم هم باشه برای همین از روتین ساده‌ی روزانه‌امم افتاده بودم.

ولی خب نمیدونم چی شد؟! (احتمالا بهار اومد)

الان بهترم، حداقل برای حداقل‌ها تلاش می‌کنم تا به حداکثر‌های تو مغزم برسم

هرچند که زیادی امیدی به رسیدن به حداکثرهای توی مغزم ندارم

ولی درجا زدن و عرق کردن بیهوده از خوابیدن و ساکن بودن بهتره.

.

زنده‌ایم و بیهوده زنده‌ایم.

سیزده فروردین چارصد و دو.

ساعت ده و سیو چهار دیقه صبح.

روز یکشنبه.

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

صفحه بندی