باورم نمیشه اینترنت اینقد داره اذیتم میکنه و این اذیت کردن داره به طرز عجیبی
روی زندگی و اخلاق و رفتارم تاثیر میزاره و هر روز باعث میشه پرخاشگر تر بشم.
این سه ماه پیش رو اینقدر دارک و کثافت تو ذهنم به نظر میرسه که واقعا نیاز دارم
دکمه اسکیپ بزنم و پرت شم سه ماه جلوتر.
همیشه اینجوریم که اگ سه ماه بزنم جلو چه اتفاقایی رو ممکنه از دست بدم؟
بعد میبینم اینقدر که زندگیم یکنواخت و بی حاشیه اس احسا میکنم چیز خاصی رو از دست نمیدم.
مثلا اگ از تابستون شیفت میکردم روی زمستون باید عرض کنم که دوتا تا رابطه ای که داشتم
احتمالا از دستم در میرفت حسابشون اون حس دانشجو بودن و ممکن بود از دست بدم
یا تولدمو احتمالا که البته بود و نبودم توی اون روز فرقی نداشت ایقند که همچی روزمره شده.
حقیقتا موفقیت و تلاش خاصی نبوده که بخوام بخاطرش حاضر باشم اگ تابستون بود پاییز و دوباره ببینم
نمیدونم شایدم خیلی دارم اغراق میکنم ولی مطِنم دوره های بهتر و قشنگ ترم تو زندگیم بوده
و این واقعا ترسناک میشه که هرچی بزرگ تر میشم اینقدر مشکلات منو تو خوش حل میکنه
که اصلا به این فکر نمیکنم توی دور و اطرافم چه اتفاقایی داره میوفته.
این قضیه بی توجه بودن به زندگی و نداشتن اون شور وشوق قبل واقعا اذیت کننده اس.
یک دی چارصدویک.
ساعت نه و سی و نه دیقه شب.
روز پنجشنبه.
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد