خرید بک لینک
سال تازه شد.هالی فاکینگ شات. از وقت‌هایی که آدم‌ها خیلی مستقیم بدبختی‌هامو میزنن تو صورتم متنفرم.البته دروغ چرا؟!اون لحظه متنفرم، ولی بعدش باعث میشه به خودم بیام.احساس می‌کنم گاهی وقت‌ها لازمه یکی واقعیت و تنبلی و هیچی نبودنت روی کره‌ی خاکی روبزنه توی صورتت.البته اینکه اون یه نفر کی باشه و شما دونفر تو چه موقعیتی باشین خیلی مهمه!اما این‌روزا واقعا با اینکه بهار اومده، دپرشن قوی از لحاظ نافرم بودن جسمی اومده سراغم.چون هرجایی میرم، فاکینگ هرجایی، مخصوصا این چندروز که سعی کردم منزوی نباشمو خونه فاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

کاش می‌شد واقعا به عنوان یه انسان بالغ همه چی روول کنم بزارم از این شهر کشور و حتی درصورت توانایی سیاره برم. این آدم‌ها به شدت زیادی دارن منو اذیت می‌کنند.در روز جاری یکی دیگ بم گفت تو خیلی عجیبی.این جمله ر ودوست دارم اصلا ناراحت‌ام نمیکنه.ولی هردفعه بعدش به این قضیه فکر می‌کنم که خب الان عجیب‌ام بعدش چی؟این عجیب بودن توی این بازه زمانی توی این مکان چه بدردم میخوره؟؟واقعا تک تک آدم‌ها دارن از جون مایه میزارن که اذیت‌ام کننشاید من خیلی حساس شدم.نمیدانمدرهرصورت اطلاعی ندارم.ده فروردین چارصد و دو.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

احتمالا همه‌چی داره خیلی با سرعت و تقریبا میشه گفت خوب پیش میره!(حقیقتا میترسم که بگم جامعا خوب چون هروقت گفتم خیلی خوب داره پیش میره کارما زده تو کمرم) 13 فاکینگ روز از سال گذشت، حالا نمیگم بیهوده گذشت ولی خب گذشت دیگهرکار دیگه‌ای هم میخواستم بکنم همینجوری می‌گذشت.در کل میخواستم بگم نمیدونم اول سال پارسال به کل سال چه حسی داشتم!امسال ولی فکر کنم بهتر باشم.البته امیدوارم این حس و همین چند روز و یک ماه نداشته‌باشم و بقیه سال و شل نگیرم ونگیرم بخوابم..کلی کار عکاسی دارم کلی ایده عکاسی که اگ تا آخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

آرشیو بهش ماه اردیبهشت هم اضافه شد. خیلی وقت میشه که اینجا چیزی ننوشتم، اصولا اینجوری‌ام که اوضاع اگ تا حدود قابل تحملی بر وفق مراد باشه حوصله نوشتن‌ام نمیاد (مگر در شرایط خاص). واقعا فصل بهار، حالا جدا از حساسیت‌هایی که همین الان پدر دماغ‌امو داره درمیاره، خیلی فصل بیشتر شدن توانایی‌طوری توی هر زمینه‌ای است. یه‌جورایی همه چیز نو شده و تو احساس می‌کنی اگ یه کاری نکنی و بشینی تو خونه امتیاز این مرحله رو از دست دادی.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

بلخره وقت گیر آوردم.همیشه وقتی آغاز به انجام یه کار نوین می‌کنم اینجوری میشم. باید یک ماهی بگذره تا بتونم کار و توی روتین روزانه‌ام وارد کنم.وگرنه این چند روز اول انگار یه آدم سرگردون و حیرون وسط میدون تکسیم استانبول‌ام.حالا شاید بگین چرا میدون تکسیم؟چون به طرز وحشتناکی دارم درمورد سفر می‌نویسم و این روزا واقعابا تک تک نورون‌هام دوست دارم بزنم برم از این شهر.ولی متاسفانه بودجه مالی ندارم و نمیتونم هم از خانواده درخواست کمک کنم.تصمیم گرفتم امسال بزارم روی آپدیت وسیله‌ها و تجهیزاتم از عکاسی و سفرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

مغزم دچار اسپاسم عضلانی شده.قبلا که اینستا فیلتر بود و فیلترشکن نداشتم چقدر اینجا مینوشتم!! الان ولی اینقد دامنه پلتفرم هایی که توش فعالیت میکنم زیاد شدهبعضی وقت ها یادم میره که چی یادم میره!الان داشتم یه ویدیو توی یوتیوب درباره اپلای میدیدم بعدبا خودم فکر کردم چقدر هیچی نمیدونم و چقدر سردرگمم.قطعا هممون این روزها به مهاجرت فکر میکنیم البته یه تعداد اندکی هم هستنکه مهاجرت و دوست ندارن و از این قضیه که همه دارن میرنیا همه تو فکر مهاجرتن ناراحتن.متاسفانه من جزو دسته دوم نیستم و جزو دسته اولم نیستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

خواشتیم بگم اونقدرا هم سالی که نیکوست از بهارش پیدا نیست!مثلا من یه ماه اول سال مثل موتور کار کردم الان مثل موتور میخوابم!ربطی هم به بهار و بهاری بودن هوا ندارهولی احتمالا یه مریضی دارم که هنوز نرفتم آزمایش امو نشون دکتر بدم!چون بیشتر آدم های اطرافم منو متهم به تیرویید داشتن کردن حالا خدا میدونه.کاش نداشته باشم چون این حجم قرص خوردن هم برام غیر قابل تحملهچه برسه بخوام چهارتا دیگ قرص هم بهش اضافه کنم!تصمیم گرفته بودم امشب نخوابم تا صبح تا ببینم چقدر میتونم بیدار بمونمچون بیشتر از یک هفته داره میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

اینقد که تنها نبودم و اینقد که تو خونمون آرامش پیدا نمیشهخروجی شده اینکه وقتی یه روز تنها میمونم خونه و خانواده میرن مسافرت من اینقد از این تایمی که در اختیار دارم هیجان زده میشم که نمیدونم کدوم کارامو انجام بدمالان اینجوری ام که ساعت ده شب شده و من هی از یه کاری می پرم روی کار دیگتازه برداشتم برای خودم پیتزا هم سفارش دادم با انیکه از شنبه دارم میرم باشگاه و این واقعا ناراحتم میکنهو واقعا نمیدونم تا کی قرار که من با عذاب وجدان غذا بخورم و هیچی از لذت غذا نفهمم.این قضیه واقعا یه جاهایی عصبی کنندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

من به معنی واقعی کلمه صبح زود بیدار شدم و باید درباره ویزاهای کشورها مطلب بنویسمو الان در حال فشار خوردن زیاد هستم چون هرچی بیشتر میرم جلو بیشتر میفهمم که کشورمونو گوز هم حساب نمیکنن و بدون ویزا گوزآباد هم راهمون نمیدن!این قضیه هر دقیقه به مغزم فشار وارد میکنه و نمیزاره روی نوشتن مطلب تمرکز کنم!نمیدونم دیگ فقط خواستم یه جایی یه چیزی نوشته باشم که دلم خوش باشه وفشار این حجمی از رو دوشم برداشته شهو از اینکه نمیتونم بیشتر واحد بردارم تا زودتر درسمو تموم کنم عصبی ام و باید سه فاکینگ سال صبر کنمالبتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

بعد از مدت‌ها شما ببین چقدر دلم پر بود که پناه آوردم به وبلاگ‌امحقیقتا یادم نمیاد آخرین مطلبی که نوشتم برای کی بوده ولی به هرحال! عااااااام...نیازمند صحبت زیاد با یک فرد غریبه و روانشنلس هستم که واقعا واقعا بتونه توی همه‌ی این مشکلاکوفتی که دارم باهاش روزامو سر میکنم کمک‌ام کنه ولیمتاسفانه نه من پولی برای پرداخت جلسات تراپی دارم و نه تراپیست خوبی میشناسمو اون خودش اوج بذبختی یک آدم آسیب دیده از لحاظ روحی میتونه باشه.کاش آدم‌ها اطراف‌ام بجای فوکوس کردن روی مشکلا خودشون و بها دادن به اون ها و انتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:45

از اینکه توی همچین روز غمناکی بیام و فقط یه روزمره ساده بنویسمحقیقتا تو مخم نمیره!!بااینکه از همه پلتفرم های اجتماعی برای نشون دادن اعتراضم استفاده میکنمو صرفا اینجا رو گذاشته بودم برای دور بودن از اخبارولی چجوری میشه و میتونم از اخباری دور بشم که ساعت هفت صبح باهاش چشمامو باز کردم و هر لحظه که تصورش میکنم تن و بدنم میلرزه و با خودم میگم واقعا اتفاق افتاده و این اتفاق هر روز به من و ما نزدیک و نزدیک تر میشهو این حجم از ضعف و ضعیف بودنم بعنوان یه عضوی از جامعه واقعا عصبیم میکنهجوری که دوست دارم همه ی این اتفاقا و هشتگ هایی که میخونم زودترش برای خودمافتاده باشه و دیگ نباشم که بقیه رو بخونم و ببینم.نه تنها زبان من بلکه زبان خیلی ها برای بیان همچین فاجعه ای قاصر میشه!یه واژه ای به لغت نامه ام اضافه کردم که هر وقت حالم خیلی بده با خودم میگم امروز واقعا روحم درد میکنه و واقعا درد رو از روحم حس میکنم خیلی چیز سخت و ترسناکیه توی این سن ماها همچین تجربه هایی داریمنمیگم فقط ما بودیم تو جهان و تاریخ که اینجوری شدیمقطعا بودن توی جنگ جهانی اول/دوم ولی جایی که ما زندگی میکنیم از وقتی که ما به دنیا اومدیمهمین بوده و فقط از بد به بدتر تغییر کرده و این واقعا دلم رو به درد روحم رو آزار میده و میتونم از هر کلمه ای برای بیان دردم استفاده کنم تا به قشر مسن و سن بالاتر جامعه بفهمونم که اگ ما غمگین و ناراحتیماگ ما بیکاریم و از صبح تا شب تو تخت و دست به گوشی ایماگ ما حوصله جمع و حرف زدن نداریم اینا همش و همش تقصیر شماستهمین شمایی که الان این وضعیت رو نمیبینین و براتون مهم نیستفقط خودتونو میبینین و اندک حقوق و پولی که یه روزی اینم قطع میشهو اونموقع شما میپیوندین به ما و ما مثل شما نیستیم که مسخرتون کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 0:39

الان واقعا برام حکم آخر هفته رو دارهحالا درسته پارتی و کثافت کاری در کار نیستولی همینی که سه تا امتحان با ماهیت ریاضی/فیزیک رو پشت سر گذاشتمو رسما این چند روز روحم و مغزم و جونم به یه لول دیگ رسیدن بخاطر همین تا شنبه که امتحان دارم میخوام امروز و فردا رو به درس فکر نکنمآخرین باری که اینقدر درس خوندم برمیگرده به آذر 98این این حجم از درس خوندنمم جزو کم ترین ساعت مطالعاتی دوران کنکورم بودخدا میدونه اگ الان و میدیدم به خودم چی میگفتم اونموقع!!!ولی همین که تجربه اش کردم و گذشتم و تمام تلاشمو کردم براش برام کافیه درواقع اینجوریه که میگن من برای یه کاری همه خودمو گذاشتموقتی نشد حداقل به خودم میگم که من تمام تلاشمو کردم و نشدنه اینکه بخوام تلاش نکنم و نشدن و تقصیر تلاش نکردن بندازم.______________________________________________________فشار مالی این روزا خیلی زیادهکار درست و مناسبی وجود ندارهمن حاضرم هر کاری انجام بدم حقیقتا کسر شانی ندارمولی آخه وقتی میدونم که اگرم این کارو انجام بدم آخرش بازم همین جایی ام که بودمچرا باید انجامش بدم؟این قضیه برای من توی وضعیت من توی کشور من صدق نمیکنه متاسفانه.یا باید دنبال یه راه دیگ باشمیا باید بشینم و فشار بخورم تا تا خرخره برم زیر فشار اقتصادی._______________________________________________________احتمالا سیستم و میارم پایین و وصلش میکنم ببینم مشکل چیه همونو ارتقا بدمچون با این لب تاپ که غیر از تایپ کردن و فیلم دیدن و کارای روزمره نمیشه کاری کردپول و شرایط هم که برای خرید لب تاپ خفن تر نیستپس ناچارم همون سیستم قبلیمو راه بندازم و رو همون خرج کنم تا بتونم یکم رو رزومه کاریم کار کنم و یه چند تا برنامه که توی بیشتر آگهی ها میبینم و یاد بگیرماحتمالا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 0:39

باورم نمیشه اینترنت اینقد داره اذیتم میکنه و این اذیت کردن داره به طرز عجیبیروی زندگی و اخلاق و رفتارم تاثیر میزاره و هر روز باعث میشه پرخاشگر تر بشم.این سه ماه پیش رو اینقدر دارک و کثافت تو ذهنم به نظر میرسه که واقعا نیاز دارم دکمه اسکیپ بزنم و پرت شم سه ماه جلوتر.همیشه اینجوریم که اگ سه ماه بزنم جلو چه اتفاقایی رو ممکنه از دست بدم؟بعد میبینم اینقدر که زندگیم یکنواخت و بی حاشیه اس احسا میکنم چیز خاصی رو از دست نمیدم.مثلا اگ از تابستون شیفت میکردم روی زمستون باید عرض کنم که دوتا تا رابطه ای که داشتم احتمالا از دستم در میرفت حسابشون اون حس دانشجو بودن و ممکن بود از دست بدم یا تولدمو احتمالا که البته بود و نبودم توی اون روز فرقی نداشت ایقند که همچی روزمره شده.حقیقتا موفقیت و تلاش خاصی نبوده که بخوام بخاطرش حاضر باشم اگ تابستون بود پاییز و دوباره ببینمنمیدونم شایدم خیلی دارم اغراق میکنم ولی مطِنم دوره های بهتر و قشنگ ترم تو زندگیم بوده و این واقعا ترسناک میشه که هرچی بزرگ تر میشم اینقدر مشکلات منو تو خوش حل میکنهکه اصلا به این فکر نمیکنم توی دور و اطرافم چه اتفاقایی داره میوفته.این قضیه بی توجه بودن به زندگی و نداشتن اون شور وشوق قبل واقعا اذیت کننده اس.یک دی چارصدویک.ساعت نه و سی و نه دیقه شب.روز پنجشنبه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 0:39

صفحه بندی