سال تازه شد.هالی فاکینگ شات.
از وقتهایی که آدمها خیلی مستقیم بدبختیهامو میزنن تو صورتم متنفرم.البته دروغ چرا؟!اون لحظه متنفرم، ولی بعدش باعث میشه به خودم بیام.احساس میکنم گاهی وقتها لازمه یکی واقعیت و تنبلی و هیچی نبودنت روی کرهی خاکی روبزنه توی صورتت.البته اینکه اون یه نفر کی باشه و شما دونفر تو چه موقعیتی باشین خیلی مهمه!اما اینروزا واقعا با اینکه بهار اومده، دپرشن قوی از لحاظ نافرم بودن جسمی اومده سراغم.چون هرجایی میرم، فاکینگ هرجایی، مخصوصا این چندروز که سعی کردم منزوی نباشمو خونه فا
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
کاش میشد واقعا به عنوان یه انسان بالغ همه چی روول کنم بزارم از این شهر کشور و حتی درصورت توانایی سیاره برم.
این آدمها به شدت زیادی دارن منو اذیت میکنند.در روز جاری یکی دیگ بم گفت تو خیلی عجیبی.این جمله ر ودوست دارم اصلا ناراحتام نمیکنه.ولی هردفعه بعدش به این قضیه فکر میکنم که خب الان عجیبام بعدش چی؟این عجیب بودن توی این بازه زمانی توی این مکان چه بدردم میخوره؟؟واقعا تک تک آدمها دارن از جون مایه میزارن که اذیتام کننشاید من خیلی حساس شدم.نمیدانمدرهرصورت اطلاعی ندارم.ده فروردین چارصد و دو.
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
احتمالا همهچی داره خیلی با سرعت و تقریبا میشه گفت خوب پیش میره!(حقیقتا میترسم که بگم جامعا خوب چون هروقت گفتم خیلی خوب داره پیش میره کارما زده تو کمرم)
13 فاکینگ روز از سال گذشت، حالا نمیگم بیهوده گذشت ولی خب گذشت دیگهرکار دیگهای هم میخواستم بکنم همینجوری میگذشت.در کل میخواستم بگم نمیدونم اول سال پارسال به کل سال چه حسی داشتم!امسال ولی فکر کنم بهتر باشم.البته امیدوارم این حس و همین چند روز و یک ماه نداشتهباشم و بقیه سال و شل نگیرم ونگیرم بخوابم..کلی کار عکاسی دارم کلی ایده عکاسی که اگ تا آخ
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آرشیو بهش ماه اردیبهشت هم اضافه شد. خیلی وقت میشه که اینجا چیزی ننوشتم، اصولا اینجوریام که اوضاع اگ تا حدود قابل تحملی بر وفق مراد باشه حوصله نوشتنام نمیاد (مگر در شرایط خاص). واقعا فصل بهار، حالا جدا از حساسیتهایی که همین الان پدر دماغامو داره درمیاره، خیلی فصل بیشتر شدن تواناییطوری توی هر زمینهای است. یهجورایی همه چیز نو شده و تو احساس میکنی اگ یه کاری نکنی و بشینی تو خونه امتیاز این مرحله رو از دست دادی.
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
بلخره وقت گیر آوردم.همیشه وقتی آغاز به انجام یه کار نوین میکنم اینجوری میشم.
باید یک ماهی بگذره تا بتونم کار و توی روتین روزانهام وارد کنم.وگرنه این چند روز اول انگار یه آدم سرگردون و حیرون وسط میدون تکسیم استانبولام.حالا شاید بگین چرا میدون تکسیم؟چون به طرز وحشتناکی دارم درمورد سفر مینویسم و این روزا واقعابا تک تک نورونهام دوست دارم بزنم برم از این شهر.ولی متاسفانه بودجه مالی ندارم و نمیتونم هم از خانواده درخواست کمک کنم.تصمیم گرفتم امسال بزارم روی آپدیت وسیلهها و تجهیزاتم از عکاسی و سفر
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
مغزم دچار اسپاسم عضلانی شده.قبلا که اینستا فیلتر بود و فیلترشکن نداشتم چقدر اینجا مینوشتم!!
الان ولی اینقد دامنه پلتفرم هایی که توش فعالیت میکنم زیاد شدهبعضی وقت ها یادم میره که چی یادم میره!الان داشتم یه ویدیو توی یوتیوب درباره اپلای میدیدم بعدبا خودم فکر کردم چقدر هیچی نمیدونم و چقدر سردرگمم.قطعا هممون این روزها به مهاجرت فکر میکنیم البته یه تعداد اندکی هم هستنکه مهاجرت و دوست ندارن و از این قضیه که همه دارن میرنیا همه تو فکر مهاجرتن ناراحتن.متاسفانه من جزو دسته دوم نیستم و جزو دسته اولم نیست
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
خواشتیم بگم اونقدرا هم سالی که نیکوست از بهارش پیدا نیست!مثلا من یه ماه اول سال مثل موتور کار کردم
الان مثل موتور میخوابم!ربطی هم به بهار و بهاری بودن هوا ندارهولی احتمالا یه مریضی دارم که هنوز نرفتم آزمایش امو نشون دکتر بدم!چون بیشتر آدم های اطرافم منو متهم به تیرویید داشتن کردن حالا خدا میدونه.کاش نداشته باشم چون این حجم قرص خوردن هم برام غیر قابل تحملهچه برسه بخوام چهارتا دیگ قرص هم بهش اضافه کنم!تصمیم گرفته بودم امشب نخوابم تا صبح تا ببینم چقدر میتونم بیدار بمونمچون بیشتر از یک هفته داره می
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
اینقد که تنها نبودم و اینقد که تو خونمون آرامش پیدا نمیشهخروجی شده اینکه وقتی یه روز تنها میمونم خونه و خانواده میرن مسافرت
من اینقد از این تایمی که در اختیار دارم هیجان زده میشم که نمیدونم کدوم کارامو انجام بدمالان اینجوری ام که ساعت ده شب شده و من هی از یه کاری می پرم روی کار دیگتازه برداشتم برای خودم پیتزا هم سفارش دادم با انیکه از شنبه دارم میرم باشگاه و این واقعا ناراحتم میکنهو واقعا نمیدونم تا کی قرار که من با عذاب وجدان غذا بخورم و هیچی از لذت غذا نفهمم.این قضیه واقعا یه جاهایی عصبی کنند
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
من به معنی واقعی کلمه صبح زود بیدار شدم و باید درباره ویزاهای کشورها مطلب بنویسمو الان در حال فشار خوردن زیاد هستم چون هرچی بیشتر میرم جلو
بیشتر میفهمم که کشورمونو گوز هم حساب نمیکنن و بدون ویزا گوزآباد هم راهمون نمیدن!این قضیه هر دقیقه به مغزم فشار وارد میکنه و نمیزاره روی نوشتن مطلب تمرکز کنم!نمیدونم دیگ فقط خواستم یه جایی یه چیزی نوشته باشم که دلم خوش باشه وفشار این حجمی از رو دوشم برداشته شهو از اینکه نمیتونم بیشتر واحد بردارم تا زودتر درسمو تموم کنم عصبی ام و باید سه فاکینگ سال صبر کنمالبت
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
بعد از مدتها شما ببین چقدر دلم پر بود که پناه آوردم به وبلاگامحقیقتا یادم نمیاد آخرین مطلبی که نوشتم برای کی بوده ولی به هرحال!
عااااااام...نیازمند صحبت زیاد با یک فرد غریبه و روانشنلس هستم که واقعا واقعا بتونه توی همهی این مشکلاکوفتی که دارم باهاش روزامو سر میکنم کمکام کنه ولیمتاسفانه نه من پولی برای پرداخت جلسات تراپی دارم و نه تراپیست خوبی میشناسمو اون خودش اوج بذبختی یک آدم آسیب دیده از لحاظ روحی میتونه باشه.کاش آدمها اطرافام بجای فوکوس کردن روی مشکلا خودشون و بها دادن به اون ها و انت
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد